سهلته غیابهای درهم کلاف
درباره«تریو تهران» رضیه انصاری
امیر جلالی- روزنامه شرق 30 اردیبهشت 92 (لینک اصلی)
«تریو تهران» دومین کتاب رضیه انصاری است که پس از «شبیه عطری در نسیم» از جانب انتشارات آگه به چاپ رسیده است. «تریو تهران» متشکل از سه داستان است که ویژگیهایی به غیراز توالی روایت آنها را به یکدیگر متصل کرده است. در هرسه داستان به نحوی با بازنویسی داستانهایی از قبل موجود سروکار داریم. داستان اول، ملهم از نمایشنامه «اشغال» بهرام بیضایی است. داستان دوم، خوانش دوباره «آرامش در حضور دیگران» غلامحسین ساعدی از منظر محدود به شخصیت منیژه همسر سرهنگ است. و داستان آخر، از اپرای سالومه اشتراوس تاثیر پذیرفته است. یکی از جاذبههای کتاب اخیر رضیه انصاری همین گفتن و بازگفتن درهم آمیخته است. از طرف دیگر، یک گزاره نامریی و مکتوم نیز در تجربه خوانش کتاب جاخوش کرده است. ما به دوران تازهای وارد شدهایم. آنچه پیش از این گفته شده محتاج بازنویسی است. فهم متنهای چند دهه پیش به سوءتفاهم شبیهتر است. این چه اتفاقی است که زمان روایت را در مصاف با فهم ما از دوران تاریخی قرار میدهد.دو رشته نازک و ظریف سه داستان را بههم وصل میکند؛ نخست اینکه در هر سه داستان با روایت زنانی روبهرو هستیم که مخلوق تخیل مردان هستند. به بیان بهتر، آنکه روایت شده بود، حالا خود راوی است. این زنان، در سه دوره تاریخی متفاوت با غیاب مردان دست و پنجه نرم میکنند. عالیه در اپیزود اول، بازیگری است که شوهرش در کوران حوادث بعد از شهریور 20 مفقود شده است و در هنگامه حضور متفقین، با خانواده همسرش زندگی میکند. در خلال داستان اتفاقاتی پیش میآید که او موفق میشود به کمک قریحه بازیگری خود غیاب را به تجربه دردناک حضور دیگر کسانی قلب ماهیت دهد که همچنان مقاومت میکنند. داستان دوم، منیژه همسر دوم سرهنگ را در داستان مشهور ساعدی مجددا احضار میکند. منیژه نیز در وضعیت تاریخی متفاوتی با عالیه به همان موفقیت نایل میآید. با اتو کردن لباسهای شوهر مفقودش حضور او را در اشیای خانه منتشر میکند. داستان آخر، واگویههای زنی است که جستوجو را در پسزمینه مهاجرتهای سالهای اخیر پی میگیرد. رضیه انصاری سعی کرده تا در هر اپیزود از زبانی متناسب با آن وضعیت تاریخی استفاده کند. احتمالا تا همین جا، معلوم شده که «تریو تهران» داستان ازهمگسستگی روابط انسانی یا عاطفی در بطن شرایط سیاسی دشوار و نابسامان جهانسومی است. مرد داستان اول را نیروی سیاسی حاکم به بیرون از زندگی خصوصیاش پرتاب میکند. این غیاب، در وهله نخست فیزیکی است. اما مرد داستان عالیه، سرهنگی است که به بیماری فراموشی دچار شده است. بنابراین شروع غیابش ذهنی و روانی است. اما مرد داستان آخر، هنرمندی است که جلای وطن میکند و به نیت زندگی بهتر صحنه را ترک گفته است.دومین رشته اتصال داستانها با هم، توالی دورانهایی از تاریخ معاصر و تفاوت یافتن تجربههای مشابه در پسزمینههای متفاوت است. شهریور20، دوران پهلوی دوم و نحوه زندگی در شرایط پس از انقلاب، لحظههایی هستند که شخصیتها را در دامنهگذار ممتد زمان در کنار هم و در عین حال دور از هم قرار میدهد. رضیه انصاری، بر خلاف شیوه رایج داستاننویسان ایرانی در سالهای اخیر به مفهوم «نسل» متوسل نمیشود. به عبارت دیگر، تاثیر سیاست بر زندگی خصوصی زنهای داستان، پدیدهای واحد را با شدتها و فشردگیهای خاص خود متمایز میکند. تجربه عالیه تنها به تجربه شخصی و نسلی او محدود نمیشود. منیژه نیز در تجربه او ذخیره شده است. نسلها با یکدیگر جمع نمیشوند. تجربیات آنها به شکل کلافی است که هر یک تجربه دیگری را نیز فارغ از ناهمزمانی و حتی ناشناختگی حمل میکند. حذف، طرد و تبعید تنها سه شکل متفاوت از تاثیر قدرت بر زندگی خصوصی آدمهای داستان است. اما غیاب به قوت خود باقی میماند و زندگی خصوصی را مجروح میکند.اتفاقهایی که در داستانهای رضیه انصاری از چشم زنان بازگو میشود، بر خلاف چینش داستانها اثرگذار میشوند. تجربه غیاب هنرمندی که به واسطه فضای بسته و راکد فرهنگی تن به مهاجرت میدهد و قید پیوندهای انسانی خود را میزند، منشأ رجوع به تجربه غیابهای قبلی است. در داستان اول، عالیه راه ناتمام همسرش را ادامه میدهد. در داستان دوم، منیژه راهی برای ادامه دادن نمیبیند. سرهنگ از قبل دیوانگی را برگزیده است و در نظرش این بهترین شیوه برای برخورد با زندگیاش است.در داستان آخر، زن با آنکه در قطار به طرف مرد جلایوطنکرده عازم است، با رفتار مرد موافق نیست. در واگویههایش جسته و گریخته به مرد انتقاد میکند. با آنکه مرد میگذارد و میرود، زن از تغییرات محیط پیرامون خود در رنج و نگرانی است. تا جایی که ممکن است میکوشد تحولات را به اطلاع مرد برساند. اسکناس تازهای که منتشر شده، آلودگی هوای شهر و دگرگونی روحیه آدمها از مصادیق تغییراتی است که به زن غیاب مرد را یادآوری میکند.«تریو تهران» به جز اینها، تاریخ ادبیات معاصر ایران را نیز طرف خطاب خود قرار میدهد. به زبان تازهای میخواهد داستان تازه را در تکرار نوشتههای قبلی ردیابی کند. مردان نویسنده تا توانستهاند حضور زنان را در تخیل خود حک و اصلاح کردهاند. اما زنان مخلوق تخیل آنها هیچگاه فرصت بازگویی روایت غیابهای خود را نیافتهاند. از این بابت در جمعبندی نهایی میتوان گفت که داستان که زمانی نوشتن از چیزی بود، حالا با نوشتن از چیزی که نیست، هیولای درنده ننوشتن و لکنت را میتاراند. قصهگو، سرگردان و بیحافظه با نوشتن از نیستان، هستی نانوشته را پس میزند.



