متولد ۲۸ تیر ۱۳۰۶ (عکس از آتی بان)
دیدید بانو؟ تو همین چند روزه از نویسندگان نادر ابراهیمی رفت، از شاعران منصور بنی مجیدی و از بازیگران خسرو شکیبایی. نشست مجله الکترونیکی امضا را تعطیل کردند و معلوم نیست چه آمده سر وبلاگ پگاه احمدی. مجوز تجدید چاپ کتابها لغو می شود و خیلی از هنرمندان این روزها افسرده اند. دیروز ما سر کلاس نمایشنامه آرش بهرام بیضایی را خواندیم تا -پیش از آن که بروند- ادای دین کرده باشیم به آنانی که در این حال و هوا هنوز سر پا هستند و می آفرینند. تلخم بانو، تلخ مثل زهر مار... سر شما سلامت باشد، انشالله تولد صد و بیست سالگیتان.
پیمان اس ام اس می زند. باور نمی کنم. می کویم حتما از آن شوخی هاست که یک دقیقه بعدش باز اس ام اس می زنند که خبر تکذیب شد. ولی پیمان از آن جور آدمها نیست که. می روم سر وقت هفتان. ولی خبر واقعیت دارد! دیابت، سرطان کبد، ایست قلبی... کیج و خاموش نشسته ام که متین جواب اس ام اس من را می دهد: برای هنرمند مرکی وجود ندارد. هامون تا همبشه موندکاره... «منم آری منم که این کونه/تلخ می کریم/که اینک زایش من از پس دردی چهل ساله/در نکرانی این نیمروز تفته/ در دامان تو که اطمینان است و پذیرش است/ که نوازش و بخشش است...» (از دیالوک های هامون/داریوش مهرجویی)
وقتی تن می کنم
که رویای خودم مندرس شده
چون مادر
که جامه مرا از رویای خود می برید
انگار باز عاشق شده ام
...من در خاک انگلیس به دنیا آمدم در بیمارستان مسیحی ها. حالا اسمش شده است عیسی بن مریم. ناف مرا انگلیسی ها بریده اند. این نخستین تکه ای بود که از تنم جدا کردند. من پیش از آنکه مسلمان بشوم مسیحی بودم. بعد در یک صبح سرد دی ماه، پدر در گوش راستم اذان گفت و اسم این گوش را گذاشت رضا. در گوش چپم اقامه گفت و اسم این گوش را گذاشت سیاوش تا من برای ابد سرگردان شوم میان سه راس مثلث که یکیش ناف من است و دو راس دیگرش گوش های راست و چپم. برای همین است که هی درون من آشوب می شود و گیج می خورم میان اصواتی که از سه سو می آیند و گردباد می شوند درست وسط سینه. برای همین است که حس می کنم یکی همینطور چسبیده است به شش هایم. یکی تو گوش راستم می گوید« والعصر ان الانسان لفی الخسر» یکی توی گوش چپم می گوید « پژوهنده را راز با مادر است» و صدایی سمت ناف می گوید« No place of grace for those who avoid the face » ... رضا قاسمی/خاوران/پاریس/۲۰۰۷
.
خب من همین ها را دارم که قسمت کنم با تو. لینک بگذارم که تو هم به آنچه من خوانده ام و دیده ام وصل شوی. خودم بی اشک می گریم برای نقض حقوق شده های بچه و زن و قلم به دست و غیره. برای کورش بزرگ و برای تو. اما تو که نباید گریه کنی. همین که من سرد بگویم و بگذرم و تو احیانا داغ شوی بس است. داستان یا شعرگونه هم می نویسم، خصوصی تر ها هم می روند آن پشت که خصوصی تر ها بخوانندشان یا خودم چند روز دیگر که آلزایمر گرفتم یا شناسنامه ام گم شد، اگر هنوز بلاگفا را هک نکرده باشند، به آن استناد کنم و بگویم من این جاها بوده ام و این کارها را کرده ام و با این آدم ها گشته ام. مهمتر از همه: نوشته ام. خب من همین ها را دارم.
آقای لام و آقای عین در بدرقه آقای شین / آخرین شب کنسرت شین و کروه شهناز / دیشب
... یله بر نازکای چمن/رهاشده باشی/ پا در خنکای شوخ چشمه یی/ و زنجره/ زنجیره بلورین صداش را ببافد ... احمد شاملو
اعتراض به برخورد سیاسی با یک انجمن صنفی
طرح شکایت انجمن صنفی روزنامه نگاران به نهادهای بین المللی
نگرانی کانون نویسندگان از وضعیت فعالان اجتماعی
کلمه ها لب تو را
کوه ها دورهای در گذر
بازی بدی است!
نه اتوبوس کنار می کشد نه تو حرف می زنی.
از آرش نصرت اللهی، تو/تهران/۱۳۸۵/نشر ثالث، ۱۳۸۷
- به فرانسه آمدهای درس بخوانی، چون زنان در ایران اجازه تحصیل ندارند؟
- آیا در ایران؛ نمایشگاه هنری هم وجود دارد؟
ـ آیا در ایران، زنان هم رانندگی میکنند؟
- آیا در خیابانهای ایران، پشت سر پدرت راه میروی؟
ـ پدرت چند تا چاه نفت در خانه دارد؟
- آیا در ایران خانههای مدرن هم وجود دارد؟
و سوالهای دیگری در همین حد عوامانه و عقبمانده از نخبگان..."
متن کامل سخنرانی را اینجا بخوانید.
جناقی کو بشکنم با تو که یادی بماند
این روزها به غذا زود می رسم
به تو دیر
- بلوغ عقلی و محکومان زیر ۱۸ سال (توقف حکم اعدام چهار نوجوان مجرم. بلوغ، شرعی یا عقلی؟ هی بروند پای چوبه دار و هی حکم متوقف شود... )
- سن اعدام و قوانین موجود (چکیده گزارش این است که کودک به عنوان آسیب پذیرترین عضو جامعه دارای حقوقی است. مطابق ماده ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک مصوب ۱۹۵۹ سازمان ملل متحد، مجازات اعدام یا حبس ابد بدون امکان آزادی در مورد جرم های افراد زیر ۱۸ سال اعمال نمی شود. ۱۹۲ کشور این کنوانسیون را امضا کرده اند اما مثلا سومالی و آمریکا نه. ایران هم در اسفند سال ۷۲ آن را مشروط بر عدم مغایرتش با احکام و قوانین داخلی و اسلامی امضا کرد اما بعدها شورای نگهبان بندهایی از این کنوانسیون را مغایر با احکام و موازین شرعی اسلامی تشخیص داد و از این رو برخی دادگاه ها به مجازات مرگ محکومین زیر ۱۸ سال هم حکم می دهند. این در حالی است که به نظر بسیاری از حقوقدانان سن مسولیت کیفری افراد در هیچ جای قانون مجازات اسلامی به صراحت مشخص نشده است و میتوان مطابق ماده ۳۷ رفتار کرد.)
- کشف گورهای دسته جمعی کودکان در پرو (این کودکان همه در زمان جنگ های داخلی ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰ و شورش های مائوئیستی با گلوله کشته و با عجله در گودالی دفن شده اند. تشخیص هویت از روی استخوان ها در آزمایشگاه دو ماه طول می کشد. )
- جنگهای داخلی سومالی (گرسنگی و بی پناهی هزاران کودک دست و پا بریده)
- و دست آخر انتقاد شیرین عبادی از شورای حقوق بشر (این گزارش می گوید که او -می دانم می دانید، بگذارید باز بگویم:برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۰۳- با اعلام تصمیم به ادامه زندگی در ایران، عهده گیری سمت کمیسریایی عالی حقوق بشر سازمان ملل را هم تلویحا رد کرده است.)
یاد نمایشگاه عکسهای یان شیبیک فتوژورنالیست چکی می افتم که چهار پنج سال پیش آمده بود ایران، با عکس هایی از قحطی و جنگ های کشورهای جهان سوم، بیشتر آفریقا، که برخی شان خون آدم را راستی راستی منجمد می کردند. غیر از آن نمایشگاه که در گالری جاده ابریشم بر پا شد، در خانه هنرمندان هم ورک شاپی با حضور دانشجویان و علاقمندان عکاسی تشکیل دادیم و من به عنوان یک مامور معذور نشسته بودم به ترجمه قصه های عکاس باشی از جنگ های رواندا و کنیا و سومالی و اوگاندا و بچه هایی که قبیله مخالف دست هاشان را از بازو بریده بود تا بعدها نتوانند تفنگ دست بگیرند و احیانا در صف مخالفین آنها بجنگند، و البته تشریح تکنیکهای عکاسی و آخر کار هم پرسش حضار و پاسخ عکاس باشی. چه بغضی داشتم آن روز... این را هم بگویم که یکبار در بخش فارسی تلویزیون برلین گفتگویی با پروانه فروهر را تماشا می کردم و یادم نمی رود که با چه آرامشی و قاطعیتی اعلام می کرد به هیچ عنوان قصد ندارد برای قاتلین پدر و مادرش تقاضای قصاص کند، مخصوصا آنها (و خود او البته) که یک عمر برای براندازی حکم اعدام و قوانینی این چنین مبارزه کرده اند. و هنوز هم قصه ادامه دارد. مادر که باشی گاهی آنقدر دل نازک می شوی که ... آدم که باشی باید آنقدر پوست کلفت باشی که...
يارعلي پورمقدم در گفتگو با ایسنا می گوید با توجه به كارهايي كه در ادبيات داستاني شده، داستاننويسی ما به نسبت جهانی در موقعيت برتری است و مانند كاريكاتور در اندازههای جهانی است... مسألهی جهانی شدن يعنی اينكه كارها ترجمه شوند، يك معضل است و اينكه داستاننويسی در كجاست، صرف نظر از اينكه جهان او را میشناسد، يك موقعيت ديگر...فعلا داستانهايی به عنوان نماينده ترجمه میشوند كه مترجمشان عمدتا در كشورهای ديگر مهاجرند و اين افراد ترجيح میدهند كار دوستان و يا كسانی را كه با آنها در ارتباط اند، ترجمه كنند...
به دیدنم که آمد شاربش از دو سوی لب هاش آویزان بود و موها تو پیشانی
وقتی با من خوابید دو ابروی پهن در صورتش مانده بود مرز جمجمه ی پیدا و صورت
"... بخواب هلیا، دیر است. دود دیدگانت را ازار می دهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانه تو نخواهد گذشت. چشمان تو چه دارد که به شب بگوید؟ سگ ها رویای عابری را که از ان سوی باغهای نارنج می گذرد پاره می کنند. شب از من خالی ست هلیا... "
ده دوازده سال پیش بود و فراو دکتر قهرمان... روزی برای تمرین واژگان، به تعداد بچه ها پرسشنامه آورد و خواست که در باکس جلو هر عبارت، مبزان اهمیت آن مورد را نسبت به بقیه در زندگی خودمان -صادقانه- مشخص کنیم. ما مشغول شدیم و او هم همه موارد را پای تخته نوشت تا آمار جامعه کوچکمان را بگیریم! بعد از بیست دقیقه نتیجه این شد: برخورداری از امنیت و رفاه نسبی، داشتن استقلال مالی، ارتقا و پیشرفت شغلی، برخورداری از حقوق انسانی و آزادی فردی در صدر قرار گرفت و تلاش برای برانداختن فقر و ظلم ، توجه به نسل آینده و حفظ محیط زیست و منابع طبیعی و مراتع و جنگل ها، در نازل ترین جایگاه! و ما کماکان اظهار فضل می نمودیم و به آمار می خندیدیم و شوخی می کردیم که او توجهمان را به چنین نتیجه دردناکی جلب کرد که همبشه همین طوری بوده که کار به اینجاها کشیده و همین طوری بماند کار به جاهای باریکتر هم می کشد. اگر همه مثل ما فکر کنند و فقط مشتاق اهدافی این چنین باشند که ما بوده ایم، به زودی پایان کار سبزی ها و درختان و حیوانات و انسان خواهد بود، و پایان کار دنیا! و ما در سکوت به او گوش می دادیم و تو دلمان داشت می لرزید. این را هم بگویم که سال بعدش، داستان کوتاه "مردی با کراوات سرخ" اثر هوشنگ گلشیری با ترجمه آلمانی آنالیزه قهرمان-بک جایزه صلح اریش ماریا رمارک آلمان را از آن خود کرد.
همه ۱۶ تا ۲۲ خرداد مطلبی مرتبط با محیط زیست بر اساس دیدگاه خود و مخاطبان وبلاگمان خواهیم نوشت.
لینک خبر: animal.persianblog.ir/post/217
لینکهای مرتبط:وبلاگ نویسان فارسی با موج سبز همراه شوید/وبلاگستان سبز می شود/پرشین بلاگ با موج سبز همراه شد
رویاپردازان، سرودخوانان رویاپرداز و آخرین تانگوها در پاریس
و معرفی وبلاگ بنفشگی...
...تلفن در دستش صدا می کند.
- هالو؟
سکوت است.
- هالوووو؟
نه سری نه صدایی نه گرمایی نه نوری... قطع می کند. قلبش تند کرده. مثل بازیگری رو صحنه که ناگهان دیالوگش را فراموش کند، الکن می شود. دیگر حرفی نمانده. یعنی ممكن است باز زنگ بزند؟ نه همین تلفنش هم از سر كنجكاوی بوده یا خواسته خوشیش پِرفِكت نباشد. حس گنگی بوده و لحظه ای گذرا. مثل همان كه گذشته بود. تو درگاهی اتاق خواب گفته بود از خانه من برو، تو دیگر برای من وجود نداری. او هم بازو لیزا را گرفته و كشیده بود. لیزا گفته بود خوك دیوانه و او را هل داده بود عقب و دستگیره در فرو رفته بود به پهلوش. او هم جواب داده بود ماده خوك عجوزه و هجوم برده بود طرفش. دوتایی افتادند رو تخت. لیزا گفته بود روی من نیفت. پرسیده بود مگر دیشب همین كاررا نكرده بودیم؟ صدای لیزا میان گریه و ناله بود. هیچ چیز منو نمی فهمی. نه بدنمو «كشف» می كنی نه فكرمو نه احساسمو. اون موقع دوستت داشتم. حالا حالم ازت به هم می خورد. بلند شو… و او باور كرده و از پیش او رفته بود. حالا فكر می كرد كه شاید نباید باور می كرد...
بهار پراگ به روایت کوندرا (مه ۶۸ و چک معاصر در آثارش)
درباره جنبش مه ۶۸ (همچنین ایرانیان و جنبش مه ۶۸)
«این فرهنگ و ادبیات ماست که دارد لطمه می خورد» (گفتگو با ناهید توسلی)![]()
«مجوز کتاب، جواز عرضه نیست» (گفتگو با مدیر کمیته ناشران داخلی نمایشگاه کتاب تهران)![]()
«دولت ایران به آزادی مطبوعات پایبند باشد» (گفتگو با ماشاالله شمس الواعظین)![]()
از گفتگوی اول: ...چرا باید در ارشاد یک عدهای بنشینند و تصمیم بگیرند که هفتاد میلیون مردم ایران چه بخوانند و چه نخوانند؟ این هفتاد میلیونی که هروقت راهپیمایی میشود میگویند خلق قهرمانند، هروقت میآیند رای میدهند، انتخاب آنها مقدس میشود؛ ولی یک کس دیگر برای آنها تصمیم بگیرد که چه کتابی بخوانند، چه روزنامهای بخوانند، چه مجلهای ببینند، چه فیلمی تماشا بکنند؟... بدترین ممیزی برای من [ناشر]، ممیزی خواننده است. خواننده تصمیم بگیرد که کتاب من را نخواند، بدترین اتفاقی است که ممکن است برای من بیفتد.
صفار هرندی: « نویسندگان خود سانسوری کنند.»
رائول کاسترو اجرای مجازات اعدام در کوبا را لغو کرد.
و کتاب تازه دوست وبلاگی شاعرم :
http://arashnosratollahi.blogfa.com
از دشنه در دیس/احمد شاملو/مروارید/۱۳۷۶
باید اتفاقی تصویرهای شکسته ام را از آینه معرق بخواند
و من تعبیرشان کنم
آه ای واژه های سنگی
از افقی به افقی می روم
و سایه ام بلند تر می شود
و باد می وزد بر من
آه ای واژه های مومی
...می نشیند رو پله پایینی. یکی از سیگارهای هاوانا را در می آورد و بو می کند. بالا را نگاه می کند. آسمان ابری اما روشن است. سیگار را آتش می کند و پک کوتاهی می زند. ظهر است. همسایه ها هر کجا هستند دیگر باید پیداشان شود. سیگار که به نیمه می رسد، از دور پیرمرد را می بیند که ساک کنفی به دوش دارد و از خرید برگشته. بلند می شود. هالو. هالو. پیرمرد کلید می اندازد به در و هر دو می روند تو. تا برسند بالا پیرمرد کلیدش را از دسته کلید باز کرده و به او می دهد. من یکی دیگر دارم. مال زنم هست. یکهو می زند به گریه. جمعه شب زنش مرده. بعد از چهل و چهار سال زندگی مشترک زنش مرده. وسط آشپزخانه افتاده و فرتیش. حالا می فهمد که خیلی خیلی دوستش داشته.... بغلش می کند. ابراز همدردی می کند. پیرمرد سرش را تکان تکان می دهد و با دستمال پارچه ای چهارخانه بینیش را تمیز می کند. کت مخمل مشکی پوست خیلی سفیدش را سفیدتر نشان می دهد. دوستان برای مراسم خاکسپاری، دیروز یکشنبه، آمده و رفته اند. و از امروز دوباره زندگی شروع شده، با کوله باری از یاد اما. بابت کلید چقدر بپردازد؟ پیرمرد دستش را تو هوا تکان می دهد. قابلی ندارد! می رود تو و در را پشت سر می بندد...
در پاسخ به دعوت افرا و آلمای عزیز، بندی از یک داستان بلند تمام نشده ام را در این جا آوردم.
برگزيدگان دومين دوره مسابقه وبلاگنويسي قورباغه طلايي مشخص شدند.
هدف از برگزاري اين مسابقه «ايجاد فضايي آزاد در وبلاگنويسي، احترام به قلم آزاد و دوري از نفرت و سياهي در وبلاگ» اعلام شدهاست.
سال گذشته نيز اولين دوره مسابقه قورباغههاي طلايي برگزار شد. برگزاركنندگان اين مسابقه اعلام كردهاند كه جوايز ويژه این دوره به زودي اعلام ميشود.
برگزيدگان قورباغه طلايي سال ۸۶ که با یاد کافه تیتر، کافه محبوب وبلاگنویسان و رونامهنگاران که به تعطیلی کشیده شد برگزار شده، بدين ترتيب اعلام شدهاند:
فتوبلاگ سال: فتوبلاگ كسوف، آرش عاشورينيا
بهترين وبلاگ با رويكرد فناوري اطلاعات: انتخابي وجود ندارد
بهترين وبلاگ با رويكرد ادبيات: سيب گاززده، سعيد كمالي دهقان
بهترين وبلاگ با رويكرد حقوق زنان: حوا، مريم حسين خواه
بهترين وبلاگ با رويكرد اجتماعي: از زندگي، شيرين احمدنيا
بهترين وبلاگ مينيمال: استامينوفن
بهترين وبلاگ با رويكرد سياست: جمهور، مهدي محسني
بهترين طراحي وبلاگ: حميدرضا پورنصيري، براي طراحي وبلاگهاي مختلف
بهترين وبسايت فرهنگي هنري: جن و پري
بهترين نشريه اينترنتي: براي دومين بار. هزار تو
تقدير از آغاز به وبلاگنويسي: توكا نيستاني، ترانه عليدوستي
وبلاگ خلاق: دنياي كوچك آقاي اوف؛ عليرضا امكچي
منبع: رادیو زمانه - ۱۹ فروردین ۸۷
توضیح: در خبر نیاورده اند برگزارکنندگان این مسابقه چه کسانی هستند. از سایت کافه تیتر هم چیزی دستگیرم نشد. هر چه هست بهانه ایست برای سر زدن به چند وبلاگ خوب و آشنایی با ذهنیت های دیگر، مثلا استامینوفن یا همین آخریش.